بررسی روند انتخاباتی در سرزمین های اشغالی؛

انتخابات صهیونیست ها از نگاه اعراب

نتیجه انتخابات رژیم صهیونیستی برای کشورهای عربی پرسش‌هایی درباره آینده امنیت منطقه و موضوع فلسطین ایجاد کرده است. آیا کابینه آینده در رفتار منطقه‌ای تل‌آویو تغییری واقعی ایجاد خواهد کرد یا صرفاً همان سیاست‌ها را با چهره و ادبیاتی متفاوت ادامه می‌دهد؟

به گزارش سراج24؛ سیدعلی نجات، کارشناس مسائل غرب آسیا؛ نوشت: انتخابات رژیم صهیونیستی برای کشورهای عربی صرفاً رقابتی داخلی بر سر تعیین نخست‌وزیر و ترکیب کنست (مجلس رژیم صهیونیستی) نیست، بلکه تحولی است که می‌تواند بر معادلات امنیتی منطقه، آینده موضوع فلسطین و چشم‌انداز روابط دیپلماتیک با تل‌آویو تأثیر بگذارد. اگرچه بخشی از پایتخت‌های عربی از تضعیف بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی و کاهش نفوذ جریان‌های راست‌گرای افراطی استقبال می‌کنند، اما این استقبال را نباید با انتظار تغییر بنیادین در سیاست‌های منطقه‌ای تل‌آویو یکسان دانست.

موضوع اصلی برای کشورهای عربی این است که آیا جابه‌جایی قدرت در تل‌آویو می‌تواند به تغییر کنش این رژیم در قبال همسایگان و بحران‌های منطقه‌ای منجر شود یا صرفاً شیوه مدیریت و شدت اجرای سیاست‌های موجود را تغییر خواهد داد.

موضوع فلسطین همچنان مهم‌ترین معیار کشورهای عربی برای ارزیابی کابینه آینده خواهد بود
نتیجه انتخابات ۲۷ اکتبر نشان داد ائتلاف به ریاست نتانیاهو ۵۳ کرسی، اردوگاه مخالفان به ریاست گادی آیزنکوت ۴۸ کرسی و فهرست‌های عربی در مجموع ۱۹ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را به دست آورده‌اند. به این ترتیب، هیچ‌یک از دو اردوگاه اصلی به حد نصاب ۶۱ کرسی برای تشکیل اکثریت پارلمانی دست نیافته‌اند و مسیر تشکیل کابینه به مذاکرات ائتلافی و موضع احزاب دیگر وابسته شده است. اهمیت این نتیجه برای کشورهای عربی تنها در تضعیف موقعیت پارلمانی نتانیاهو خلاصه نمی‌شود؛ بلکه نشان می‌دهد تشکیل کابینه ای باثبات و برخوردار از پشتوانه سیاسی کافی همچنان با دشواری روبه‌روست. با وجود این، نباید از بن‌بست ائتلافی به معنای ناتوانی کامل ساختار سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی در تصمیم‌گیری برداشت کرد؛ نتانیاهو تا زمان تشکیل کابینه جدید همچنان نخست‌وزیر موقت باقی می‌ماند و کابینه مستقر از اختیارات رسمی خود برخوردار است. بنابراین، موضوع اصلی برای همسایگان عرب، نه صرفاً تغییر کابینه، بلکه پیامدهای احتمالی بی‌ثباتی سیاسی بر تصمیمات امنیتی و منطقه‌ای تل‌آویو است.

برای درک نگاه کشورهای عربی به این انتخابات باید میان سه سطح تمایز قائل شد:

نخست، تغییر در ترکیب و چهره سیاسی کابینه
دوم، تغییر در شیوه مدیریت بحران‌ها و میزان انعطاف دیپلماتیک  
سوم، تغییر در جهت‌گیری راهبردی و دکترین امنیتی

به نظر می آید انتظار اصلی در بسیاری از پایتخت‌های عربی به دو سطح نخست محدود باشد و درباره تحقق سطح سوم تردید جدی وجود داشته باشد. حتی اگر نتانیاهو از قدرت کنار برود، جریان‌های سیاسی اصلی رژیم در موضوعاتی مانند حفظ برتری نظامی، مقابله با ایران و محدود کردن ظرفیت‌های سیاسی و امنیتی فلسطینیان اختلافات محدودی دارند. ارزیابی برخی تحلیلگران منطقه‌ای نیز این است که کابینه احتمالی به ریاست آیزنکوت امکان دارد در ادبیات سیاسی و مدیریت داخلی متفاوت عمل کند، اما لزوماً از دکترین امنیتی تهاجمی پس از هفتم اکتبر فاصله نخواهد گرفت. از این منظر، تغییر کابینه می‌تواند فرصت‌هایی برای کاهش تنش فراهم کند، بی‌آنکه به‌خودی‌خود نشانه تغییر راهبرد باشد.

موضوع فلسطین همچنان مهم‌ترین معیار کشورهای عربی برای ارزیابی کابینه آینده خواهد بود. رویکرد تل‌آویو در قبال نوار غزه، کرانه باختری، شهرک‌سازی، وضعیت قدس و چشم‌انداز تشکیل کابینه مستقل فلسطینی، مستقیماً بر محاسبات سیاسی و امنیتی کشورهای منطقه تأثیر می‌گذارد. مخالفت با تشکیل کابینه فلسطینی نیز به نتانیاهو و حزب لیکود محدود نیست و در بخش‌هایی از جریان‌های سیاسی رقیب او نیز دیده می‌شود. از همین رو، تغییر نخست‌وزیر لزوماً به معنای گشایش در روند سیاسی فلسطین نخواهد بود. آنچه برای پایتخت‌های عربی اهمیت دارد، تبدیل مواضع اعلامی کابینه آینده به تغییرات عملی، از جمله توقف اقدامات یک‌جانبه در کرانه باختری، کاهش فشار بر غزه و ایجاد چشم‌اندازی معتبر برای حل سیاسی منازعه است.

اردن، نگرانی از آینده کرانه باختری و سناریوی آوارگی 
در اردن، انتخابات بیش از هر چیز با آینده کرانه باختری و پیامدهای امنیتی آن ارتباط دارد. نگرانی اصلی امان، تداوم شهرک‌سازی، گسترش کنترل تل‌آویو بر اراضی فلسطینی و احتمال اقداماتی است که به تغییر واقعیت‌های جمعیتی و جغرافیایی کرانه باختری منجر شود. سناریوی انتقال اجباری یا سوق دادن فلسطینیان به سمت اردن نیز از جمله نگرانی‌های جدی این کشور محسوب می‌شود؛ موضوعی که می‌تواند امنیت مرزها، ساختار جمعیتی و ثبات داخلی پادشاهی اردن را تحت تأثیر قرار دهد.

مواضع انتقادی ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن درباره سیاست‌های توسعه‌طلبانه کابینه نتانیاهو نشان می‌دهد اختلاف امان با کابینه کنونی صرفاً به موضوعات دیپلماتیک محدود نیست و ابعاد راهبردی و امنیتی دارد. در چنین شرایطی، روی کار آمدن کابینه ای با ادبیات معتدل‌تر امکان دارد امکان مدیریت اختلافات را افزایش دهد، اما از نگاه اردن، معیار اصلی تغییر رفتار عملی در کرانه باختری و جلوگیری از سناریوهای آوارگی است. به بیان دیگر، امان بیش از آنکه به تغییر نام نخست‌وزیر چشم بدوزد، به توقف روندهایی نیاز دارد که امنیت ملی این کشور را زیر فشار قرار می‌دهد.

مصر؛ غزه، امنیت مرزها و تداوم نقش میانجی‌گرانه
مصر نیز انتخابات را عمدتاً از دریچه تحولات غزه، امنیت مرزها و تداوم نقش میانجیگرانه خود دنبال می‌کند. قاهره به دلیل هم‌مرزی با غزه و جایگاهش در مذاکرات آتش‌بس، نسبت به هرگونه تحول در سیاست کابینه آینده حساس است. ورود کمک‌های بشردوستانه، بازسازی غزه، جلوگیری از انتقال اجباری فلسطینیان به خاک مصر و حفظ ترتیبات امنیتی در مرز رفح، از اولویت‌های اصلی این کشور به شمار می‌روند.

موضع اعلام‌شده وزیر امور خارجه مصر مبنی بر تعامل با هر کابینه ای که در تل‌آویو تشکیل شود، نشان‌دهنده رویکرد عمل‌گرایانه قاهره است؛ با وجود این، انتقاد مصر از موانعی که کابینه نتانیاهو بر سر اجرای طرح‌های آتش‌بس ایجاد کرده، بیانگر آن است که تغییر کابینه می‌تواند از منظر قاهره فرصتی برای کاهش تنش باشد. با وجود این، انتظار تحول بنیادین در سیاست رژیم صهیونیستی واقع‌بینانه نیست؛ زیرا حتی کابینه ای با گرایش سیاسی متفاوت نیز باید با محدودیت‌های داخلی و ملاحظات امنیتی ساختار سیاسی این رژیم مواجه شود.

عربستان؛ عادی‌سازی در گرو موضوع فلسطین
برای عربستان، انتخابات در پیوند با آینده عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی اهمیت پیدا می‌کند. ریاض از سویی به ملاحظات امنیتی، روابط راهبردی با آمریکا و تحولات منطقه‌ای توجه و از سوی دیگر، موضوع فلسطین همچنان در موضع رسمی این کشور جایگاه مهمی دارد. ابتکار صلح عربی سال ۲۰۰۲ میلادی نیز عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی را در چارچوب حل موضوع فلسطین و تشکیل کابینه مستقل فلسطینی تعریف کرده است. از این منظر، کنار رفتن نتانیاهو امکان دارد فضای سیاسی و دیپلماتیک مساعدتری برای گفت‌وگو ایجاد کند، اما به‌تنهایی برای پیشبرد عادی‌سازی کافی نیست.

موضوع اصلی برای ریاض این است که آیا کابینه آینده حاضر خواهد بود در موضوع فلسطین گام‌هایی معتبر و قابل ارزیابی بردارد یا خیر. بنابراین، آینده عادی‌سازی بیش از آنکه به نام نخست‌وزیر وابسته باشد، به میزان انعطاف کابینه آینده و امکان پیوند دادن توافق‌های منطقه‌ای با یک چشم‌انداز سیاسی برای فلسطینیان بستگی دارد.

امارات و بحرین؛ حفظ همکاری‌ها و پیش‌بینی‌پذیری رفتار تل‌آویو
میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز نمی‌توان از رویکردی یکسان سخن گفت. امارات و بحرین که در چارچوب توافق‌های ابراهیم روابط رسمی خود را با رژیم صهیونیستی برقرار کرده‌اند، به تداوم همکاری‌های اقتصادی، فناوری و امنیتی توجه دارند. برای این کشورها، پیش‌بینی‌پذیری رفتار کابینه آینده و جلوگیری از گسترش تنش‌های منطقه‌ای اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا افزایش بحران‌ها می‌تواند هزینه‌های همکاری و روابط اقتصادی را افزایش دهد.

با وجود این، تجربه جنگ غزه نشان داده است که روابط رسمی و همکاری‌های اقتصادی به‌تنهایی نمی‌توانند پیامدهای سیاسی و اجتماعی موضوع فلسطین را از محاسبات منطقه‌ای حذف کنند. از این رو، احتمالاً ابوظبی و منامه بیش از تغییر بنیادین سیاست تل‌آویو، به دنبال کابینه ای هستند که بتواند ضمن حفظ روابط موجود، از افزایش بحران‌هایی که هزینه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به همراه دارد، جلوگیری کند.

قطر؛ ظرفیت کابینه آینده برای مذاکره و میانجی‌گری
موضع اعلام‌شده وزیر امور خارجه مصر مبنی بر تعامل با هر کابینه ای که در تل‌آویو تشکیل شود، نشان‌دهنده رویکرد عمل‌گرایانه قاهره است
قطر نیز از زاویه‌ای متفاوت تحولات را دنبال می‌کند. نقش دوحه در میانجیگری و ارتباط با طرف‌های مختلف پرونده غزه سبب شده است که توانایی کابینه آینده برای مذاکره، پذیرش ترتیبات آتش‌بس و پایبندی به توافق‌ها اهمیت داشته باشد. برای قطر، تغییر کابینه زمانی واجد اهمیت عملی است که به افزایش امکان تعامل دیپلماتیک، تسهیل ورود کمک‌های بشردوستانه و پیشبرد توافق‌های مربوط به غزه منجر شود.

در واقع، اولویت دوحه بیش از آنکه تغییر ترکیب سیاسی کنست باشد، حفظ ظرفیت میانجیگری و جلوگیری از فروپاشی ترتیبات سیاسی و انسانی در غزه است. به همین دلیل، حتی در صورت تداوم کابینه کنونی نیز قطر ناگزیر از حفظ کانال‌های ارتباطی خواهد بود؛ هرچند میزان موفقیت میانجیگری به اراده و محاسبات طرف‌های درگیر بستگی دارد.

لبنان و سوریه؛ امنیت مرزی و توقف عملیات نظامی
در لبنان و سوریه پیامدهای انتخابات بیشتر در چارچوب امنیت مرزی و تداوم حضور و عملیات نظامی رژیم صهیونیستی ارزیابی می‌شود. در لبنان، حملات و عملیات نظامی در جنوب این کشور و آوارگی گسترده ساکنان، موضوع امنیت و حاکمیت را به یکی از محورهای اصلی نگرانی بیروت تبدیل کرده است. کابینه لبنان در پی پیگیری ترتیباتی برای کاهش تنش و مدیریت اختلافات امنیتی است، اما تحقق این هدف به رویکرد کابینه آینده رژیم صهیونیستی وابسته خواهد بود.

در سوریه نیز پس از تحولات سیاسی دسامبر ۲۰۲۴ میلادی، حملات نظامی و حضور نیروهای رژیم صهیونیستی در مناطق حائل و پیرامون جولان، نگرانی‌های امنیتی دمشق را افزایش داده است. در این دو کشور، تغییر کابینه امکان دارد بر ادبیات و شیوه تعامل اثر بگذارد، اما موضوع اساسی آن است که آیا تل‌آویو از سیاست حفظ آزادی عمل نظامی و ایجاد ترتیبات امنیتی یک‌جانبه فاصله خواهد گرفت یا خیر. بنابراین، برای بیروت و دمشق، سنجش کابینه آینده نه با مواضع انتخاباتی، بلکه با تغییر در رفتار میدانی آن امکان‌پذیر خواهد بود.

ایران؛ متغیر ثابت در محاسبات امنیتی کشورهای عربی
تحولات مربوط به ایران نیز یکی از متغیرهای مهم در محاسبات کشورهای عربی است. انتخابات در شرایطی برگزار شد که موضوع ایران در فضای سیاسی رژیم صهیونیستی جایگاه برجسته‌ای داشت و رقابت‌های انتخاباتی نیز تا حد زیادی تحت تأثیر مباحث امنیتی و جنگ قرار گرفته بود. با وجود تفاوت‌های سیاسی میان نتانیاهو و آیزنکوت، به نظر نمی آید اصل نگرانی امنیتی نسبت به ایران در میان جریان‌های اصلی سیاسی رژیم صهیونیستی از بین برود. در نتیجه، کشورهای عربی باید احتمال تداوم سیاست فشار، بازدارندگی و حتی اقدام نظامی را در محاسبات خود لحاظ کنند.

برای این کشورها، هرگونه تقابل گسترده میان تهران و تل‌آویو صرفاً یک منازعه دوجانبه نیست؛ بلکه می‌تواند امنیت انرژی، مسیرهای دریایی، تجارت، سرمایه‌گذاری و ثبات داخلی کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، نگرانی پایتخت‌های عربی فقط متوجه توان نظامی رژیم صهیونیستی نیست، بلکه به پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی تصمیمات نظامی و دشواری مهار دامنه بحران نیز مربوط می‌شود.

در این میان، کسب ۱۹ کرسی از سوی فهرست‌های عربی در کنست نیز اهمیت قابل توجهی دارد. این نتیجه از افزایش وزن انتخاباتی شهروندان عرب در معادلات سیاسی حکایت دارد و می‌تواند ظرفیت اثرگذاری آنها بر روندهای پارلمانی را افزایش دهد. با وجود این، نباید این ۱۹ کرسی را به‌منزله بلوک سیاسی یکپارچه یا تضمین مشارکت در کابینه آینده تلقی کرد. اختلافات میان احزاب عربی و محدودیت تمایل بسیاری از احزاب یهودی به همکاری ائتلافی با آنها، تبدیل وزن پارلمانی به قدرت اجرایی را دشوار می‌کند. با وجود این، جایگاه فهرست‌های عربی در مذاکرات تشکیل کابینه و امکان اثرگذاری آنها بر برخی تصمیمات پارلمانی، از جمله تحولاتی است که کشورهای عربی و افکار عمومی منطقه با دقت دنبال خواهند کرد.

در مجموع، نتیجه انتخابات را باید از منظر تفاوت میان تغییر سیاسی و تداوم راهبردی تحلیل کرد. اردن نگران آینده کرانه باختری و پیامدهای جمعیتی آن است؛ مصر بر غزه، امنیت مرزها و اجرای توافق‌های آتش‌بس تمرکز دارد؛ عربستان آینده عادی‌سازی را با تحولات موضوع فلسطین پیوند می‌زند؛ امارات و بحرین به حفظ همکاری‌ها و ثبات منطقه‌ای توجه می‌کنند؛ قطر ظرفیت کابینه آینده برای تعامل دیپلماتیک و میانجیگری را زیر نظر دارد و لبنان و سوریه نیز تحولات را از منظر امنیت مرزی و توقف عملیات نظامی ارزیابی می‌کنند. با وجود تفاوت این اولویت‌ها، یک ملاحظه مشترک در نگاه آنها وجود دارد: تغییر نخست‌وزیر به‌خودی‌خود به معنای تغییر دکترین امنیتی و سیاست منطقه‌ای رژیم صهیونیستی نیست.

از این منظر، انتخابات اخیر برای کشورهای عربی بیش از آنکه نویدبخش آغاز مرحله‌ای کاملاً متفاوت در روابط منطقه‌ای باشد، ضرورت بازنگری در شیوه تعامل با تل‌آویو را برجسته می‌کند. اتکا به وعده‌های سیاسی، تغییر چهره کابینه یا امید بستن به اختلافات داخلی احزاب نمی‌تواند جایگزین سازوکارهای روشن برای اجرای توافق‌ها شود. کشورهای عربی برای کاهش هزینه‌های امنیتی و سیاسی باید همکاری‌ها و تفاهم‌های خود را به تعهدات مشخص، قابل سنجش و برخوردار از ضمانت اجرا پیوند بزنند.

اخبار مرتبط

وابستگی کشورهای اسلامی به غرب، مانع شکل‌گیری وحدت واقعی است/ ثروت مسلمین باید در خدمت وحدت امت اسلامی باشد

شکست در دو جبهه در انتظار نتانیاهو

همه‌پرسی بقا